ولیعهدی سلطان


باران زده بر کوچه ی احساس من انگار

سرشار طراوت شده این جان و تن انگار

مبهوت شده آینه در خویشتن انگار

خورشید به وصفت شده گرم سخن انگار


از شوق تماشای تو عالم هیجانی ست

حتا به سر پیر خرد شور جوانی ست


در آرزوی وا شدن غنچه ی دلدار

لبخند به روی همه - آزاد و گرفتار-

خوشبختی یاران شده در آینه تکرار

کم نیست غم دل، ولی انگار نه انگار


این جام برای نهمین مرتبه پر شد

کشکول قلندر صفتان یکشبه پر شد


مولای من! ای گرمی بازار جوان ها

ای شیفته ی سروری تو دل و جان ها

در طول زمان، طول زمان، طول زمان ها

هی زخم زبان، زخم زبان، زخم زبان ها...


گفتند که مقطوع شده نسل امامت

اما لقب "شمس نهم" خورد به نامت


ای آینه ی عاشقی ضامن آهو

برده دل و دین از همه آن طاق دو ابرو

گلنغمه ی محراب تو "یا مبدئ" و "یا هو"

برپای تو افتاده دل خلق ز هر سو


علم و کرم و فضل تو ره یافتنی نیست

در بخشش و احسان تو حرف و سخنی نیست


آتشکده ی عشق منی ای نهمین نور

با تو بدهد بر همه افلاک، زمین نور

خورشید فرو رفته در اندیشه ی این نور

نامیده تو را آینه "خوش جلوه ترین نور"


عنوان ولیعهدی سلطان فقط از توست

بر تخت سخن، کام درافشان فقط از توست


ما شیعه و چون موج به دریات خروشان

در تشنگی چشمه ی چشمان تو جوشان

در گوشه ی میخانه ز ما چشم مپوشان

از باده ی عرفان قدحی چند بنوشان


گشتیم و ندیدیم شبیه تو مرادی

حقا چه کریمی، چه امامی، چه جوادی!


از تیره ی سلمانم و از نسل غدیرم

کُشته ست مرا شوق حریمت، بپذیرم

بگذار تو را سخت در آغوش بگیرم

در شعله ات ای شمع چو پروانه بمیرم


ای مایه ی آرامش خورشید خراسان

امشب شب عشق است ز ما چشم مپوشان

بوسه گاه


 امروز 7 اسفند، سالگرد شهادت سیدجعفر بابامیری است. 29 سال از آن بعدازظهر توفانی گذشت!


آشنا با وسعت هفت آسمان بال و پرت

وادی بالا نشینان کوچه کوچه معبرت

تا که دیدی کربلای دیگری آغاز شد

بی تأمل دست شستی عاشقانه از سرت

در نگاه آسمان عکس عروجت قاب شد

قبله آیینه ها شد تا ابد خاکسترت

از مناجات تو در شب های حمله بارها

داستان هایی شنیدم از لب همسنگرت

غالباً با خنده در ذهنم تداعی می شوی

باشد این تأثیری از لبخند بار آخرت

مهر و تسبیح و پلاکت قسمت اروند شد

از تو مانده یادگاری پیش من انگشترت

*

باز هم سنگ مزارت بوسه گاهم شد پدر

یاد شب هایی که می بوسیدمت در بسترت



                                                  یاعلی

بانوی کرامت


سلام بر بانوی قم

سلام بر دلخوشی صبح های بیداری




در پی دیدن مسافر خود
بال در عرصه ی خطر زد و رفت
سوی شرقی ترین اصالت مهر

یک نفس عاشقانه پر زد و رفت


شمع جانش در آتش هجران
همچنان قطره‌قطره می‌شد آب
آری از شرم روی پر نورش
بود خورشید در میان حجاب
تا قدم روی چشم قم بگذاشت
اشک‌ها زیر پاش لغزیدند
دسته گل‌ها به پای قافله‌اش
مست و خنیاگرانه رقصیدند
اشك و شور و سلام و عود و گلاب
چشم‌ها خيره بر كجاوه‌ي او
مي‌وزيد از نگاه بيمارش
عطر جانبخش ضامن آهو
نور او با نگاه مردم شهر
نقل آيينه و تبسم بود
بين گل‌ها و شور و هلهله‌ها
هودج آسماني‌اش گم بود
مثل زهرا قدش خميده شد و
عزمي از كوه پر توان‌تر داشت
از نفس‌هاش سوز جاري بود
عمرش آهنگ رو به آخر داشت
اين مكان قم؟ مدينه؟ آه كجاست؟
بانويي اينچنين شده بي‌تاب
ناله‌هايي ز جنس شوق سفر
بانويي خسته گوشه‌ي محراب
بر خلاف مدينه‌اي بانو!
شهر، با گريه‌ي تو مي‌گرييد
يكسره آه مي‌شد و آتش
شهر تا ناله‌ي تو را مي‌ديد
شهر مبهوت بي‌قراري او
لحظه‌ها در تب زمان گم بود
بيت‌هاي مصيبتش پيدا
واژه در ذهن شاعران گم بود
هر غروب، آسمان دلش مي سوخت
در تب ناله‌هاي جانسوزش
در دل درد و داغ‌ها كم‌كم
غصه شد قصه‌ي شب و روزش
لحظه‌اي در خودش نمي‌گنجيد
در قم اما دلش خراسان بود
ماه تابان اين ديار افسوس
پشت ابري ز آه پنهان بود
روز تلخ وداع با اين ماه
عاقبت سر رسيد، دل‌ها سوخت
بلبل از داغ لاله كنج قفس
در خودش عاشقانه تنها سوخت


                                                  یا علی

تکفیری های شیعه

 

با سلام خدمت استاد رضا اسماعیلی.
دست مریزاد. شنیدم تعدادی از شاعران هیئتی که بیشترشان فقط ثبت سفارش شعری از مداحان معلوم الحال میگیرند٬ از رباعی های شما برآشفته شده اند و به هتاکی روی آورده اند.
جای بسی تعجب است! شما حرف از "حقیقت حسین (ع)" زده اید ولاغیر. همانطور که جناب قزوه نیز در غزل عاشورای 92 که سروده اند چنین کرده بودند.
من زیاد وارد مقوله های جنجالی نمی شوم اما خواستم به شرف شما درود بفرستم و بگویم:
عده ای "خودمحور" خود را "تمام حسین"  و "عقل کل" می نامند و هرگونه مخالفت با خود را مخالفت با اصل دستگاه امام مظلومان می دانند و به شدت سرکوبش می کنند. کسانی که پیش از این سروده بودند: فاطمه ایزد است و ایزد او/این دو پروردگار یکدگرند(!)

یا  برای امام رضا(ع) سروده اند: برو با کفتران خود خوش باش(!!)

یا ساحت علیا مخدرات اهل بیت را با سخیف ترین اشعار هتک و برای این ذوات مقدسه در حد ناموس معمولی مردم نیز ارزش قائل نمی شوند و متاسفانه اسم آن را "عرض ادب" هم می گذارند.

کسانی که "تکفیری های شیعه" بهترین لقبی است که برازنده ی آن هاست و با رفتارشان٬ زبان وهابیت بی دین را بر سر شیعه دراز کرده اند و با این اراجیف٬ مانع "مستبصر" شدن بسیاری از غیرشیعیان در دنیا شده اند.

این ها که یگانه ای چون قمر بنی هاشم را در خط و خال و چشم و ابرویی آنچنانی محصور و محدود کرده اند و این پشت و پناه عاشورا را در حد هنرپیشه های هالیوودی پایین آورده اند و جالب این که خود را نوکر امام مظلومان می دانند و می پندارند ههمه ی مخالفین رفتارهای زننده ی این جماعتُ اهل دوزخ و مطرودند و در عوض خودشان اهل جنت! و این عقیده را چنان محکم ترویج می کنند که گویی نعوذبالله حضرت حسین(ع) در روز محشر منتظر ایشان می ماند تا برسند و با هم به بهشت بروند.

من از همه ی شعرای متعهد٬ خطبای نجیب و دغدغه مند٬ مادحین خوب آل الله(ع) که بحمدالله در اکثریت هستند و مفتخر به دوستی با این عزیزان و رساندن شعر و نوحه به ایشان هستم معذرت می خواهم ولی باید تکلیف خود را با این جماعت خودسر روشن کنیم وگرنه در پیشگاه ارباب جوابی نداریم.

شاید نظر مرا بنا به مصالحی منتشر نکنید اما می دانم که می خوانید و امیدوارم باعث تسکین دردهای شما از این جماعت بی خرد گردد.
البته با مخالفت شما با واژه ی "ارباب" موافق نیستم اما به حق٬ اکثر این رباعیات را جانانه و درست سروده اید.
سایه تان مستدام.

سید محمد بابامیری

 

و اما رباعیات استاد رضا اسماعیلی:

 

1

چون خونِ خدا ، بیا مسلمان باشیم

یا حداقل ، شبیه سلمان باشیم

مولا ، سگ آستان نمی خواهد مَرد !

او کرده قیام ، تا که " انسان " باشیم

2

من خون خدا ، شکوه بسم اللهم

گوینده ی « لا اِلهَ اِلا اللهَم »

درسینه اگر محبت من داری

ارباب مخوان مرا ، که عبداللهم

3

گفتی به من ارباب ! خطا گفتی تو

شرمنده شدم ز دوست ، تا گفتی تو

من بنده ام و مقام من جز این نیست

شرک است به بنده ای « خدا » گفتی تو

4

غافل تو ز لا اله الا اللهی

هرگز به حریم « او » نداری راهی

در وادی شرک می روی ، گمراهی

در عشق ، اگر شدی حسین اللهی

5

وقتی که حسین را تو " سین " می خوانی !

در تعزیه ، روضه ی حزین می خوانی

یعنی که حماسه را غلط می فهمی

وقتی که ز کوه اینچنین می خوانی

6

ای مرثیه خوان ! گزافه گفتن کفرست

با لهجه ی دین ، خرافه گفتن کفرست

اسلام دو نور عترت و قرآن است

جز این ، سخنی اضافه گفتن کفرست

7

با کرب و بلا ، سراب می بافی تو

یک پرسش بی جواب می بافی تو

مفهوم حسین را نمی فهمی ، حیف

با خون حسین ، آب می بافی تو !

8

ای مرثیه خوان ! ز چشم و ابرو بگذر

از خال لب و کمند گیسو بگذر

این مرد بزک کرده ! ابوفاضل نیست

تکبیر بگو ! از این هیاهو بگذر

9

غافل ز کرامت مُحرّم هستیم

دلداده ی بزم سوگ و ماتم هستیم

با خنجر جهل ، سر بُریدیم از عشق

ما ابن زیاد و ابن مُلجم هستیم !

10

ای مرثیه خوان ! ز های و هو می گویی

از رأس بریده و گلو می گویی

از داغ اسارت و تنور و گودال

پس کی ز حسین ُسرخ رو می گویی ؟!

11

ای مرثیه خوان ! ز نور جانت خالی ست

از پرتو معرفت ، جهانت خالی ست

این روضه نمی دهد به ما حالی چون :

از عشق و حماسه ، داستانت خالی ست

12

در مرثیه ات ، حسین تنها « سین » ست !

در کرب و بلا ، شکسته ای غمگین ست

تو تاجر گریه ای و جای شک نیست

از تلخی سوگ ، کام تو شیرین ست !

13

این روضه وضو ندارد و زیبا نیست

دنیا زده است ، شیعه ی مولا نیست

این « سین » که تو خوانده ای ، به قرآن سوگند !

در سوره ی سرخ ظهر عاشورا نیست

14

ای مرثیه خوان ! نگاه تو زیبا نیست

چون روح تو ، از تبار عاشورا نیست

گفتی سبب قیام دریا ، آب است !

این روضه ، شناسنامه دریا نیست

15

ای مرثیه خوان ! روضه غفلت کافیست

با ذکر خرافه ، کسب شهرت کافیست

از خون خدا ، برادر من ! شرمی

با سکه ی کربلا ، تجارت کافیست

16

ای مرثیه خوان ! روح تو نورانی نیست

آیینه در این روضه که می خوانی نیست

بر روی حماسه می زنی سیلی تو

با دست خرافه ، این مسلمانی نیست !

17

ای مرثیه خوان !  کرب و بلا ماتم نیست

میراث حسین ، درد و داغ و غم نیست

جان مایه ی نهضت حسینی این ست :

" هر کس که به ظلم تن دهد ، آدم نیست "

18

ای مرثیه خوان ! زبان عاشورا باش

هم قبله ی کاروان عاشورا باش

با لهجه ی سرخ عشق ، همچون زینب

بر خیز و حماسه خوان عاشورا باش

 

 در پایان٬ اینجانب سید محمد بابامیری٬ کسی که از کودکی خاک آستان هیئات مذهبی بوده و هست و ورود خود به عرصه ی شعر را از همین مجالس آغاز کرده است٬ فقط و فقط برای حفظ این دستگاه مقدس از "خودمحوری"ها و "آسیب ها"٬ اقدام به انتشار نظر خود در وبلاگ جناب رضا اسماعیلی کردم و همچون فتنه ی ۸۸ آماده ی فحش خوردن در قالب کامنت های برخی از "اخلاق مداران" و "از آسمان افتادگان مثلاْ مذهبی" هستم!!

 

یا علی

تصنیف

 

شریعت محمدی نه قیمه است و نه قمه

چرا زمانه پی نمی برد به اصل جوهرت؟   (علیرضا قزوه)

 

السلام علیک یا سیدی یا عباس

 

با دست تو اشعار خوش مضمون نوشتیم

از یک علم در بین خاک و خون نوشتیم

 

از رقص شمشیر تو در راه شریعه

گلواژه های تازه و موزون نوشتیم

 

با واژه های تیر و چشم و نیزه و تیغ

هی سوختیم و قطعه ی محزون نوشتیم

*

این ها همه خوب است اما کی برای

مقبول طبع تو شدن قانون نوشتیم؟

 

گرد مدار چشم و ابروی تو گشتیم

اصل تو را از دایره بیرون نوشتیم

 

تاریخ پیش از کربلایت را نخواندیم

مشی تو را افسوس٬ دیگرگون نوشتیم

 

عاشق نشان دادیم خود را بیت در بیت

افسانه های لیلی و مجنون نوشتیم

 

جذابیت کم بود...ما هم دست بردیم

تصنیف های لاجرم موزون نوشتیم!

 

سرگرم هیئت ها شدیم و وقت کم بود

این دردهای کهنه را اکنون نوشتیم!!

نام ها- نشان ها

 

(خدا به نام تو کرده ست آسمان ها را)*

که شستشو بدهی چشمه چشمه جان ها را

به دست های پر از مهر و بی همانندت

سپرد اداره ی مجموع آسمان ها را

سپس جهان به تکامل رسید با نورت

به اوج برد خدا روح ها، روان ها را

سوار کشتی مقصود کرد ما را، بعد-

به سمت عشق تو چرخاند بادبان ها را

برای چاره ی هر کار سخت گویا کرد

به جمله ی "مددی یا علی" زبان ها را

به قلب لشکر اهریمنان زدی هر بار

برید با دم شمشیر تو امان ها را

بدون تو همه ی کائنات گمنام است

سپرده دست تو حق، نام ها، نشان ها را

 

*مصرعی از خانم پانته آ صفایی

 

انتخاب  


  سلام بر دهمین پیشوای عاشقان

 --------------------------------------


به آسانی تو را بردند تا بزم شرابی که...

میان شهر، از پیش هزاران چشم خوابی که...


نمی­ دیدند معصومیت عمق نگاهت را

شبی که رد شدی از کوچه­ ها مثل شهابی که...


تو را بردند تا دارالخلافه در سکوتی سرد

دو چشمت خون، دو دستت بسته، با حال خرابی که...


و این مستی که افتاده­ ست روی تخت عصیانش

به سر دارد هوای زنده ماندن چون حبابی که...


خلافت با تمام حشمتش چون ذره­ ای ناچیز

ز جا برخاسته در پیش پای آفتابی که...


تعارف می­ کند جامی به مردی که خودش ساقی است!

مخیر می­ کند او را میان انتخابی که-


حضور دیگرش شعر است و با شیوایی طبعش

امامم می­ سراید لاجرم اشعار نابی که-


در آن بزم پُر از آلودگی­ ها با مضامینش

نماند چهره­ ی تزویر در پشت نقابی که...

*

و روشن می­ شود حق تو بر اهل زمین وقتی

ز پشت ابرها بیرون بیاید آفتابی که...


یا علی

فصل فاصله ها

السّلام علیکِ ایتهاالصدیقة الشهیدة

بخشی از یک ترکیب بند:


شبها به یاد نافله ها گریه می کنم

در هرم آتش گله ها گریه می کنم

نزدیک صبح می شود و من هنوز هم

با سوز آه چلچله ها گریه می کنم

دستان من ز مصلحت صبر بسته است

در تنگنای سلسله ها گریه می کنم

آمد خزان سرد جدایی به خانه ام

در سوز فصل فاصله ها گریه می کنم

تن خسته در مسیر خدا پیش می روم

در سنگلاخ مرحله ها گریه می کنم


قلبم گرفت، همسفر آسمان کجاست؟

دلتنگ ربنای بلالم اذان کجاست؟


آن شب که حجم سینه ی ما گر گرفته بود

بر لب شمیم ذکر خدا گر گرفته بود

بر شانه ی ملائکه تشییع می شدی

در هرم آه، بال دعا گر گرفته بود

تصویر مادری که گرفتار آتش است

در جام اشک آینه ها گر گرفته بود

با بال بسته لرزش چشم کبوتران

از جنس شعله بود و فضا گر گرفته بود

انگار عالم از حرکت ایستاد چون

یک مرد در شرار بلا گر گرفته بود


دستی ز قبر آمد و یار مرا گرفت

شرمندگی تمام قرار مرا گرفت


شمعم که در نبود تو سرگرم زاری ام

امشب دوباره در تب شب زنده داری ام

وقتی که یار و همنفسم را گرفته اند

تنها مگر که اشک بیاید به یاری ام

هر دم غمی زبان به سخن باز می کند

هر دم اسیر خنده ی یک زخم کاری ام

گردن کشیده است در این التهاب درد

آتش به سوگواری بر بی قراری ام

همواره خواستم که شوم پیشمرگ تو

مُردم ز بی نهایتی بدبیاری ام


روزی هزار بار نگاهم نمور شد

خانه چقدر بی نفست سوت و کور شد


یا علی

عذب اوقلی!!



خواستی خوبم کنی اما نشد

از من نفله بخاری پا نشد


منبر طولانی و سنگین تو

توی ذهن کوچک من جا نشد


با وجود صحبت شیرین تو

شور کافی در دلم برپا نشد


ریش ستاری زدم گفتی نشد

کردمش یکدست تر، شد یا نشد؟!


چاک شلوار لی ام را دوختم

مثل یک گونی شد و زیبا نشد!


توی هر پاساژ گشتم در به در

بهتر از این یک مدل پیدا نشد


امر کردی، کله را کردم کچل

لیک از کارم گره ها وا نشد


آمدم مسجد که تکریمم کنند

هیچکس در پیش من دولا نشد!


گفتی آخر دل بکن از دوستان(!)

کندم اما... این یکی(سارا) نشد!


خوب شد که این عذب اوقلی رند

آبرویش حفظ شد، بابا نشد!!!

بيرق دجال


سلام بر تمام هستي شيعه، امام علي ابن محمد، الهادي النقي( عليهماالسلام) و لعنه الله علي اعدائه و منكر فضائله.



متوكل شدن چه آسان است در دلي ميل شر اگر باشد
سهم ابليس مي شود انسان از خدا بي خبر اگر باشد

مي كشد شعله روح شيطاني از دل ازدحام و مي شكند
حرمت عصمت خدا، حتي فاطمه پشت در اگر باشد

آه! از منتقم نترسيدند، بشنو از ني حكايتي ديگر
شعله ور مي شود جهان ناله، ناله ي منتظر اگر باشد

در بزنگاه مبهم تاريخ، ناگهان زير بيرق دجال
موج فتنه به راه مي افتد صحبت سيم و زر اگر باشد

قيل و قال شريح ها كم نيست، كربلاها هنوز بسيارند
وقت خوبي است بي گمان، عاشق پي تقديم سر اگر باشد

هرگز از خود گذشتن آسان نيست، توشه ي اين مسير، «عاشقي» است
شك ندارم كه يار مي آيد، عشق ما بيشتر اگر باشد

اینجا سامرا است

 

 بعد از حدود ۱۷۰ روز اومدم تا به روز کنم!!!

شعر جدید دارم اما ترجیح دادم یه شعر برای شیمیایی های عزیز بزنم. اما قبلش:

 

  Chemical  victims               

 

اینجا سامرا است. استان زادگاه یکی از ناپاک ترین انسان نماهای تاریخ.

اینجا سامرا است. منطقه ی بعثی نشینی که شدیدا مورد علاقه ی صدام است.

می گویند در این مکان کارخانه ی تولید حشره کش تاسیس کرده اند!

حالا پنج سال است که این کارخانه، شبانه روز در حال تولید است؛ تولید، تولید و باز هم تولید!

اینجا کارخانه ای است در سامرا؛ اگر این جا واقعا حشره کش تولید می شود پس در این پنج سال باید توانسته باشند نیاز تمام قاره ی آسیا به حشره کش را تامین کنند؛ پس چرا باز هم تولید و تولید؟

به راستی محصول رازآلود این کارخانه چیست؟

قضیه کمی مشکوک است!

زیاد طول نکشید تا همه فهمیدند که:

آن کارخانه ی مرموز، هدیه ای از طرف آمریکا و چند کشور غربی به دیکتاتور دیوانه ی عراق بوده است برای نسل کشی!

آری؛ آن جا سامرا بود؛ کارخانه ی تولید انواع بمب های شیمیایی...

 

 

              مسمومیت

 

انبوه تاول برتنت سر باز كرده
اين هم نشان ديگري از سرفرازي ست
تاول ، نه ! اين ها مهر تأييد است مومن
تأييد معصوميت در عشق بازي ست

 
كپسول هاي سرد اكسيژن برايت
جز آه هاي بي ثمر چيزي ندارند
مي خواهي آسوده شوي – حرف تو اين است –
اين سال ها انگار پاييزي ندارند !


اين سرفه ها ياد آور يك عمر درد است
دردي كه درعمق وجودت ريشه كرده
چيزي نمي گويي ولي مي فهمم ، آري !
مسموميت خون تو را در شيشه كرده

 
حتي نفس با تو سر ياري ندارد
با اين همه از هيچ كس شكوه نداري
بر عكس هر ابري كه مي خواهد ببارد
ترجيح دادي بي صدا ، نم نم بباري

 
امشب دوباره خاطراتت جان گرفته
يك چفيه و تسبيح و عكسي يادگاري
بايد تو را توصيف كرد اين گونه شايد:
شمعي كه سرگرم است با شب زنده داري

 
در هر نفس می سوزی و می سازی اما

با هر نگاهت حرف داری با من امشب

مضمون چشمت مطلع شعر جدایی است

آیا تو داری می سرایی یا من امشب؟

 

فرياد تو با موج هاي "كرخه" رقصيد
در عمق جان " راين" هم حتي اثر كرد
چيزي بگو ، حرفي بزن همراه بغضت
بايد جهان را از شكوهت باخبر كرد

                                           

                                                              یا علی

مولود رمضان

 

 

میلاد امام حسن مجتبی(ع) ، مولود پر برکت رمضان بر همه ی دوستان اهل بیت نبی(ص) مبارک باد.

 

جذابیت تو می زند طعنه به ماه

 

دردانه ی هفت آسمانی ولله

 

حسنت نبوی و جذبه ات حیدری است

 

لبخند تو فاطمی است... ماشاءالله

 

                                 یا علی مدد

تا روز پدر...

تا روز پدر فقط يك روز مانده است.
صبح چهارشنبه دوازده رجب ۱۴۳۲ ساعت ۵صبح به محل قرار مي رسم. قرار در ميدان مطهري قم است با تعدادي از شاعران نام آشناي شعر آييني كشور كه براي ديدار با رهبر فرزانه ي انقلاب راهي تهران هستند.
 سیدرضا و سید جواد شرافت، احمد علوی، حسن بیاتانی، سید مسیح شاهچراغی، رضا خورشیدی، سید مهدی حسینی، حامد اهور، عباس احمدی، آقای برهان، یوسف رحیمی و...
اين ديدار با اين عنوان اولين بار است كه قرار است اتفاق بيافتد.
تا تهران بيشتر گفت و شنود ها با موضوع شعر و شاعري است و البته طنزپردازي بچه ها حسابي خواب را از سر شاعران شب زنده دار پرانده است!!!
----------------
خيابان فلسطين- تهران- ساعت ۷:۳۰ صبح
بعد از صرف صبحانه در حسينيه "موج الحسن" به همراه حدود ۱۰۰ نفر از شعراي آييني كشور كه در تهران به آن ها ملحق شده ايم در دسته هاي چند نفري پياده به سمت پايين خيابان فلسطين حركت مي كنيم و بعد از طي مسافتي ۲۰دقيقه اي به بيت مي رسيم.مثل هميشه ورود به محوطه ي بيت آقا برايم معجوني از شوق و استرس به همراه دارد. راستش وقتي رهگذران داخل محوطه ي بيت را مي بينم آرزو مي كنم اي كاش ما هم اينجا زندگي مي كرديم...مثل اين مردم خوشبخت...در كنار آقا! .
 
با گذر از گيت هاي متعدد و بازرسي هاي معمول بالاخره وارد حسينيه امام خميني (ره) مي شويم . در مدخل حسينيه، با شيريني و شربت از مدعوين پذيرايي مي شود و من مثل چند مرتبه ي گذشته كه توفيق تشرف داشته ام سعي مي كنم زودتر به محل ملاقات برسم تا زاويه اي مناسب را براي نشستن بيابم كه ايشان در تيررس نگاه هاي سراسر شوق من باشند.تقريبا همه، اشتهاي غير قابل وصفي براي نشستن در رديف جلواز خود بروز مي دهند اما كاملا معلوم است كه سخت مراقبند تا كلاس كار حفظ شود!
و اين در حالي است كه روي صندلي هاي رديف جلو و سمت راست و چپ آقا اسامي ميهمانان ويژه را با كاغذ چسبانده اند.
-----------------
شعراي نام آشنا يكي پس از ديگري وارد مي شوند: حاج علي انساني، استاد محمد علي مجاهدي، دكتر حداد عادل، استاد حسان، حاج مرتضي طاهري، حاج غلامرضا سازگار و...  ضمن اينكه حاج منصور ارضي و دكتر حسيني وزير ارشاد هم در مراسم حضور دارند.
شعرايي كه قرار است شعر بخوانند با هماهنگي مسئولين مراسم در رديف جلو مستقر مي شوند. بازار چاق سلامتي هاي معمول حسابي گرم است.
مثل هميشه ميز كوچكي در سمت چپ صندلي آقا قرار دارد كه چند برگ كاغذ و يك قلم كه روي ميز است حكايت از جلسه اي پر حرف و نكته دارد.
دوربين هاي فيلم برداري متعددي در نقاطي خاص كاشته شده اند تا تمام ريزه كاري هاي جلسه را ثبت كنند.روي ميزهاي كوچك جلوي مدعوين هم بطري هاي آب معدني و شيريني به چشم مي خورد. شعرايي هم كه اشعارشان را چاپ كرده اند نسخه هايي از مجموعه هاي خود را براي تقديم به محضر آقا با خود آورده اند اما من چون در سفر ايشان به قم مجموعه ي خود را تقديم شان كرده بودم اينبار با دست خالي آمده ام!
----------------------
عقربه هاي ساعت به ۱۰:۲۰دقيقه مي رسد اما هنوز انتظار به سر نيامده و شاعران هنوز به گپ و گفت و پذيرايي از خود مشغولند.
بالاخره راس ساعت ۱۰:۳۰دقيقه رهبر عزيز انقلاب از انتهاي سالن وارد مي شوند و با چهره اي بشاش در حاليكه مشغول خوش و بش با برخي اساتيد هستند در ميان ذكر صلوات و شعار" صل علي محمد نائب مهدي آمد" از جلوي ما رد ميشوند و در راس مجلس جاي مي گيرند. پس از نشستن هم با اشاره ي سر و لبخندي شيرين به تك تك شاعران خوش آمد مي گويند و در حالي كه به ساعت نگاه مي كنند مي فرمايند: خوب!جلسه را شروع كنيد.
قاري محترم آياتي از سوره ي مباركه"انسان" را تلاوت مي كند. فضايي معنوي در جلسه حاكم است. راستي كه گوش جان سپردن به آيات الهي در حالي كه به چهره ي نائب امام زمان(عج) چشم دوخته اي چه عالمي دارد!
پس از پايان تلاوت. قاري محترم به سمت آقا مي رود و بعد از بوسيدن دست ايشان مورد تفقد خاص آقا قرار مي گيرد.
حجت الاسلام جواد محمد زماني دوست عزيز من و شاعر دلسوخته ي اهل بيت(ع) مجري جلسه است كه درست در كنار آقا نشسته و با خواندن غزلي از صائب همه و بيش از همه آقا را سر شوق مي آورد و بعد از مقدمه اي كوتاه از حضرت ايشان اجازه مي خواهد تا شعر خواني آغاز شود.
--------------------
استاد محمد علي مجاهدي اولين شاعري است كه براي شعر خواني معرفي مي شود. استاد براي خواندن شعر بر مي خيزد كه حضرت آقا مي فرمايند: چرا نشسته شعر نمي خوانيد؟ با اين جمله ي آقا. استاد نيز مي نشيند و شروع به خواندن غزل معروفش مي كند:
دلي كه خانه ي مولا شود حرم گردد
كز احترام علي كعبه محترم گردد
من از شكستن ديوار كعبه دانستم
كه هر كجا كه علي پا نهد حرم گردد...
پس از اتمام غزل استاد. آقا يادي از خاطرات خود با ايشان در سال 42 مي كنند كه در انجمن ادبي با استاد داشته اند... واقعا ذوق ادبي و فهم شعري آقا و نكته سنجي هاي ايشان محسوس و قابل تامل است.
حاج غلامرضا سازگار شاعر بعدي است كه ميكروفن به دست مي گيرد و از آقا مي خواهد كه افتخار امامت در نماز ظهر و عصر را هم به جمع بدهند كه اين درخواست با صلوات جمع همراه ميشود.
 
راستش از اينكه دارم از تمام جزئيات جلسه يادداشت برداري مي كنم اصلا راضي نيستم چون به جاي چشم دوختن به جمال آقا كه فرصتي است مغتنم مجبورم دائما با سري پايين مشغول نوشتن باشم!
استاد حبيب الله چايچيان كه از شاگردان مرحوم علامه ي اميني نيز هست با مزاح آقا شروع به خواندن شعرش مي كند.
نوبت به جوان ها مي رسد و محسن عرب خالقي از تهران يكي از آن هاست كه مي گويد:
دنياي بي امام به پايان رسيده است
از قلب كعبه قبله ي ايمان رسيده است....
مربع تركيب عرب خالقي با استقبال آقا مواجه مي شود و البته نكته اي نيز به عنوان نقد اين شعر مطرح مي كنند.
هادي جانفدا از كرج دوست خوب ديگري است كه دل جمع را به كنار گهواره ي شش ماهه كربلا مي برد و غزل معروفش را مي خواند:
بگو كه يك شبه مردي شدي براي خودت
و ايستاده اي امروز روي پاي خودت....
سيد حميدرضا برقعي  از قم كه از نزذيك ترين دوستان من است در رديف سمت چپ آقا نشسته است و از جمله بانيان اين جلسه ي ولايي نيز  هست. او شعري با موضوع بيداري اسلامي و مشخصا قيام مردم بحرين مي خواند:
باز از بام جهان بانگ اذان لبريز است
مثنوي بار دگر از هيجان لبريز است
بحر آرام دگرباره خروشان شده است
ساحل خفته پر از لولو و مرجان شده است...
شاعر جوان بعدي حسين رستمي از شهريار است :
از غلامان شما هم مي شود دنيا گرفت
من نيازت دارم آقا روز محشر بيشتر
بر تمام اهل بيت خويش حساسي ولي
جان زهرا...چون شنيدم كه به مادر بيشتر...
خوش لفظ" و "خوش مضمون" تعابيري است كه آقا در مورد شعر رستمي به كار مي برند و جانانه او را تحسين مي كنند.
پيشكسوت بعدي حاج علي انساني است كه سروده اي عاشورايي را با خود آورده است:
قلم به دست گرفتم كه ماجرا بنويسم
غريب وار پيامي به آشنا بنويسم
گهي ز پشت حسين و گهي ز فرق اباالفضل
يكي يكي كه شنيدم دوتا دوتا بنويسم...
استاد سيد رضا مويد از مشهد دلها را به ديار غريب الغربا  مي برد. او شعري به مناسبت ايام مي خواند:
چون سر آمد اعتكافش عشق شد مدهوش او
تا بر آمد آفتابي بود در آغوش او....
استاد ولي الله كلامي از زنجان با لهجه اي آذري شروع به خواندن شعرش مي كند:
اين سيزده رجب عجب محترم است
چون روز طلوع آفتاب كرم است
حاجي! به طواف كعبه آرام برو
چون سيد اوصيا درون حرم است
در حين خواندن استاد كلامي آقا چاي مي نوشند و طبق روال دقايق سپري شده با سر تكان دادن لذت خويش را از شنيدن اشعار  ابراز مي دارند.
در پايان نيز استاد كلامي به زبان آذري ابياتي را مي خواند كه به جز آقا و برخی از حضار، بقيه چيز زيادي متوجه نمي شوند!
حاج سعيد حداديان كه گرفته به نظر مي رسد(!!!) شاعر بعدي است:
روح پدرم شاد كه مي گفت به من
خوش باد دمي كه ديده آيد به سخن
عمري به زبان بي زباني چون اشك
يك چشم حسين گفت و يك چشم حسن
احمد علوي از قم كه در ادبيات آييني دستي چيره دارد شاعر جوان بعدي است كه اينگونه شروع مي كند:
بر آسمان شهر شما مردم! اين سايه مستدام نخواهد ماند
اين مي كه در غدير خم آماده ست در جامتان مدام نخواهد ماند....
"نو" "شسته رفته" و "خوش لفظ" تعريف آقا از شعر احمد است .
نوبت به قاسم صرافان از اصفهان مي رسد. او اينگونه سروده است:
حتي به خنده اي شده مهمانمان كنيد
زلفي نشان دهيد و پريشانمان كنيد...
محمد صميمي از تهران شاعري است كه بيشتر كارهايش نوحه سرايي است و با نواها و سبك ها هم اشناست از آقا كسب اجازه مي كند تا نوحه اي را با سبك بخواند...
حضرت آقا در پايان اين نوحه توصيه هايي در مورد آوردن مضامين آموزنده در نوحه در كنار مضامين احساسي بيان مي كنند.
مرتضي حيدري آل كثير از ديار حضرت دانيال نبي(شوش) شعري عربي در قالب "ابوذيه" مي خواند كه حضرت آقا بسيار تمجيد ميكنند و درست مثل يك عرب اصيل شروع به خواندن ابوذيه اي در جواب شعر آل كثير مي كنند كه اين قسمت از جلسه شديدا مورد توجه حاضران قرار مي گيرد و جلسه را به تحسين وا مي دارد.
رحمان نوازني شاعر بعدي است كه سروده اش را تقديم مي كند به امام رضا(ع) .
حاج محمود كريمي با تبريك ولادت مولود كعبه(ع) شعر خواني اش را شروع مي كند:
جاناني و جان بر تو سپرديم و نمرديم
در هرم نگاه تو فسرديم و نمرديم...
مرتضي اميري اسفندقه اگر چه قراري براي شعر خواني ندارد اما با امر آقا غزلي زيبا براي حضرت زينب كبري(س) مي خواند:
حسين بود و تو بودي تو خواهري كردي
حسين فاطمه را گرم ياوري كردي...
حسن لطفي هم قبل از آغاز بيانات آقا شعري براي ام ابيها(س) مي خواند.
با صلوات بر محمد و آل محمد سرانجام سخنراني آقا آغاز مي شود.
   ايشان از اشعار خوانده شده كه غالبا معيارهاي لازم را دارا بودند ابراز خوشنودي ميكنند و با اطمينان از آينده اي روشن براي استعدادهاي جوان شعر آييني كشور سخن مي گويند.
آقا بهترين محتوا ها را محتواي موجود در شعر آييني مي دانند و با اشاره به اينكه حتي بخش هايي از غزليات حافظ و مثنوي مولوي هم بيان معرفت و حقايق الهي است توصيه هايي در رابطه با لزوم توجه شاعران آييني سرا به مفاهيم مناجات كه در قالب ادعيه و خصوصا صحيفه سجاديه موجود است مي فرمايند.
مضمون يابي و استفاده از مضامين گوناگون كه منبعش اشعار سبك هندي است نكته اي ديگر است كه ايشان به آن تاكيد ميكنند. تركيب سازي و درست گويي و تاثير محيط بر شعر هم از ديگر توصيه هاي ايشان است .
بخش پاياني سخنان آقا در مورد لزوم پرداختن به موضوعاتي مثل انقلاب و دفاع مقدس در عرصه ي شعر اييني است.
در پايان آقا با ابراز رضايت از محتواي جلسه و دعا براي حاضران جلسه را به آخر مي رسانند.
بعد از صحبت هاي آقا دور و بر ايشان به قدري شلوغ مي شود كه عملا هيچ اميدي براي  عرض ادب حضوري ندارم خصوصا اينكه اذان ظهر نيز نزديك است اما بعد از دقايقي با معرفي دوست عزيزم جواد محمد زماني توفيق دست بوسي را مي يابم و ايشان نيز لطف خودشان را از اين حقير دريغ نمي فرمايند تا بار ديگر از اين توفيق حضور شرمنده ي لطف الهي شوم.
طبقه ي پايين حسينيه ي امام (ره) نماز جماعت بر پا مي شود و من در هر سجود به نداشتن لياقت اين لطف الهي اعتراف مي كنم و البته شكر.
بمنه و کرمه
 
                                            یا علی

بحرین

 

 

سلام علی ال یاسین

دلیل این پست:

پیش خودم گفتم اگه هر کسی به اندازه ی خودش و در حد یک سوم توانشم که شده مسئولیت رسوندن مظلومیت مردم بحرین رو به عهده بگیره...

 

از رنج برادران ، در این بین بگو

ساکت مشو از ادای این دین بگو

ای ننگ به تو قلم! کمی غیرت کن

از غربت شیعیان بحرین بگو

 

دوست خوبم! حالا نوبت شماس ...............         یا علی

مصلحت!!

 

 

زندگی زیباست در دوران آقازاده ها

خنده بازار است این جریان آقازاده ها

پست ها دارند و در هر پست کارآمدترین!

برکتش پاینده بادا نان آقازاده ها

در تمام بانک ها هستند رند و با نفوذ

پول می بیند فقط چشمان آقازاده ها

اغنیا را می کند دلگرم و راضی دائما

سفره ی گسترده ی احسان آقازاده ها

هر که می خواهد دلش را از عزا در آورد

می نشیند در کنار خوان آقازاده ها

نانشان در روغن است و جیب هاشان مثل توپ

توی هر مجلس ثناخوانان آقازاده ها!

تا بیفتد از رقیبش پیش، در هر انتخاب

می شود "یارو " بلاگردان آقا زاده ها

می خروشند و شعار " وا عدالت" می دهند

در تجمع ها ببین توفان آقازاده ها!

سلطنت خواهان و عاشورا ستیزان ماه ها

می کنند آشوب با فرمان آقازاده ها

چون شود مغلوبه جنگ حق و باطل ناگهان

 بر سر نیزه رود قرآن آقازاده ها!

گر هزاران جرم در پرونده شان باشد ولی

کس موافق نیست با زندان آقازاده ها

ضعف کرده چون مزاج قوه ی عدل و قضا

از قضا رفته سفر سلطان آقازاده ها!

تازگی ها در نیویورک و بن و لندن شدند

رادیوها کلبه ی احزان آقازاده ها!

...

با خطی برجسته خواندم در کتاب" مصلحت"

مردمان! جان شما و جان آقازاده ها!!!

 

 

                                 یا علی مدد

 

حنجره سوخته

 

اي تير، خطا كن! هدفت قلب رباب است

يا حنجرة سوختة تشنة‌ آب است؟

كوتاه بيا تير سه شعبه، كمي آرام

هوهو نكن اين شاپرك تب‌زده خواب است

او آب طلب كرده فقط، چيز زيادي است؟

گيرم كه ندادند ولي اين چه جواب است؟

رنگش كه پريده، دو لبش مثل دو چوب است

نه، تير! تونه، چارة كارش فقط آب است

اين طفل گناهي كه نكرده كمي انصاف

اينجاست،‌ ببينيد كه حالش چه خراب است

اين مرثيه را ختم كنيد آي جماعت!

يك جرعه نه، يك قطره دهيدش كه ثواب است

 

                                 یا علی

فتنه

 

شبی به خواب من آمد کبوتری خونین    که رفت و ماند از او پیش من پری خونین

                                                                                 (استاد لیله کوهی)

 

که دیده در دل محراب پیکری خونین؟

میان شور و شرر سجده با سری خونین

 

برای وسعت هفت آسمان تداعی شد

دوباره قصه ی پرواز با پری خونین

 

و رفت باغ به تاراج نهروانی ها

نشست زخم تبر بر صنوبری خونین

 

زبان روزه نماز پر از جراحت را

سلام داد از اعماق حنجری خونین

 

بدون شک متولد شده ست این فتنه

از آتشی که زد ابلیس بر دری خونین

 

                                            

                                                     یا علی

فاطمه مادر شده

 

...و حالا فاطمه مادر شده آری، پسر دارد

به روی دست هایش عشقی از جان خوب تر دارد

 

مدینه، خانه ای کوچک، تشرف خدمت زهرا

هزاران نفس روحانی ... ملائک صف به صف آن جا...

 

ولادت کریم اهل بیت، امام حسن مجتبا(ع)، اولین نوگل امیرالمومنین و صدیقه ی طاهره( علیهما السلام) بر همه مبارک

پارسال همچین روزی بود که قنداقه ی دومین پسرم یعنی امیرعلی رو به دستم دادن و امروز اون ۱ ساله شد.

 

                                                               عباداتتون قبول

                                               

                              یا علی مدد

كوثر

 

إِنَّآ أَعطَینَاکَ الکَوثَرَ - فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انحَر - إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الأَبتَرُ

 

به غباري كه ز كوي ات به رخم مانده قسم

هر كه خاك تو نشد عزت و جاهش ندهند

                                                      ( غلامرضا سازگار)

 

.....همين و ديگر هيچ ندارم كه بگويم جز تبريك!

 

                                             يا علي

آفتاب مهر

 

سلام به همه ی دوستان عزیز. میلاد سراسر نور پیامبر اعظم (صلی الله علیه و اله و سلم) و رئیس مذهب تشیع، حضرت امام جعفر صادق( علیه اسلام) رو به همه تبریک میگم.

غزلی تقدیم می کنم به رحمت عالمیان، حضرت طاها(ص):

ای که معراجت عروج آسمان بر آسمان

پیش پایت می گذارد تا ابد سر آسمان

در بهشت روی تو از بس خدا را دیده است

مصحف حسن تو را کرده ست از بر آسمان

شهپر جبریل را تاب پر و بال تو نیست

ای عروج عرشی ات را کرده باور آسمان

اهل این عالم همه خاک اند از پا تا به سر

آری ،اما جسم و جان تو سراسر آسمان

نه! تو راز خلقتی آخر چگونه می شود

با شکوه قدسی ات باشد برابر آسمان؟

آسمان خواندم تو را ای برتر از عرش خدا

تا از این تشبیه من در آورد پر آسمان

جستنت روی زمین بی شک خطای فاحشی است

چشم ما باید تو را پیدا کند در آسمان

ای تنت روح لطافت، خصلت خاکی ترین!

می شود این خاک از لطف تو آخر آسمان

گر به قدر ذره ای مهر تو او را می نواخت

بنده ی روی تو می شد تا به محشر آسمان

 

                                           یا علی

 

 

بیرقی بر شانه های باد

سلام به همه دوستان عزیزم

 فرا رسیدن ایام جانسوز محرم رو به همه ی دلهای عاشق حسینی تسلیت و صد البته تبریک عرض میکنم....تبریک از این جهت که:
عزای ماست که هر سال می شود تکرار     وگرنه حیف محرم که خرج غم گردد
مجموعه شعر های آیینی من با عنوان "بیرقی بر شانه های باد" توسط انتشارات آرام دل از چاپ خارج شد.
امیدوارم این سرمایه ی اندک من مورد رضایت آل الله(علیهم السلام) قرار بگیره و شما عزیزان هم با نظراتتون بنده رو بیشتر از پیش راهنمایی کنید.

تا باد چنین بادا

                                          یا علی

با آل علی هر که در افتاد .....

 

 http://www.rajanews.com/detail.asp?id=46431

 

سلام. راستش از وقتی که عمرو عاص های وطنی از نماد مقدس اهل بیت(ع) واسه فریب و نیرنگ استفاده ی ناجوانمردونه کردن خیلیا هنوزم توی بهت و حیرتن، منم یکیشون.

بدون توضیح بیشتر یه درد دل کهنه با امام مظلوم، ابو تراب، امیرالمومنین، علی (ع) دارم که براتون مینویسم:

 

از تبار توام و شال به گردن دارم

افتخاری که ندارند همه، من دارم

 

سبز من سبز ریا نیست خودت شاهد باش

بار دینی است که از عشق به گردن دارم

 

شال فرزندی تو لطف کمی نیست ولی

من از انداختنش قصد معین دارم

 

همنوا با عطش حنجره ی پیچک ها

در گلستان تو آهنگ شکفتن دارم

 

ریشه در عشق تو دارم پدر خاک! ببین

شجره نامه ای از نور به دامن دارم

 

سبز، بازیچه شده آه، خدا می داند

چه دل خونی از این فتنه ی دشمن دارم

 

دشمن تشنه ی خون، هیچ ندارم اما

بعد این شعر پر از نکته یقینا دارم!

 

                                     به امید غدیری سبز

                     سبزی که چهره ی دشمن در آن پیدا نباشد

 

                                         یا علی

 

یار لب دوخته

 

السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده  

با نفس های خسته می پیچد
درد در شانه های مجروحم
ولی آهنگ یا علی دارد
رگه های صدای مجروحم

مدتی می شود برای علی
نان نپختم...دلیلش این درد است
روی آیینه هم پر از گرد و
آه های تنورمان سرد است!

چاره ای نیست ...باید این مدت
با همین درد کهنه تا بکنم
فرصتی نیست لاجرم کفنی
با همین دست، دست و پا بکنم

ولی امروز هم به هر قیمت
میکنم شانه موی زینب را
تا دلش خوش شود که خوب شدم
پر کند خنده روی زینب را

آب و جارو بیاور ای فضه
لحظه هایم اگر چه پر درد است
خانه اما تمیز اگر بشود
سبب دلخوشی یک مرد است

گوشه ی خانه میکشد دستاس
انتظار دو دست فاطمه را
یاد دوران دور می افتم
کار ِخانه، تلاش، مهر و صفا

یاد بابا به خیر...زود گذشت
روزگار کم خوشی هامان
رفت و یکباره ظالمانه گرفت
آتش از اهل بیت او دامان

چقدر روی منبرش میگفت
فاطمه پاره ی تن طاهاست
رستگار است تا ابد هر کس
پی خشنودی دل زهراست

حرمتی داشتم در آن دوران
رویم آن روزها کبود نبود
چشمهایم توان دیدن داشت
پهلویم اینچنین نبود نبود

قاتلانم امام خلق شدند
به صف ارتداد پیوستند
پا به روی وصیت پدرم
باب علم و کمال را بستند

ماذنه در تصرف ابلیس
پس چه شد بانگ جانفزای بلال؟...
باید از شیر حق دفاع کنم
چون نمانده مرا زیاد مجال

فکر تابوت فاطمه باشید
عمر کوتاه من به مو بسته ست
دختر داغدیده ی طاها
با دلی خسته می رود از دست

بازویم درد میکند هر روز
پهلویم تیر میکشد هر شب
بر دلم چنگ می زند فضه!
نیمه شب اشک مخفی زینب

دارم از دست می روم کم کم
خانه ی سوخته! خداحافظ
غربت تو تحملش سخت است
یار لب دوخته! خداحافظ


          یا علی

باران

 حدود ۷ سال پیش با این غزل به استقبال شعر باران دوست عزیزم حمید رضا حامدی رفتم:

...برای او که ناگهان آمد و ناگهان رفت !

زدم به جاده عشقت پیاده در باران

به شوق لحظه دیدار ساده در باران

در این طراوت نمناک در دلم سبز است

امید حادثه ای فوق العاده در باران

ببین که آینه بی قراری ام شده است

زلال صورت نمناک جاده در باران

ز پشت پنجره کلبه ات نگاهی کن

ببین چه سبز بهار ایستاده در باران!

اشاره ای، که گره خورده با نگاهت باز

نگاه مرد دل از دست داده در باران

ز بی تفاوتی ات ای پری قصه من

شکست شوکت یک شاهزاده در باران

 

در پایان از زحمات دوست قدیمی و عزیزم آقا رحیم ابراهیمی که طراحی وبلاگو انجام دادن کمال سپاس رو دارم.

زمستان

 

 

این زمستان نیز سر می آید و...

باز فصلی خوبتر می آیدو...

صد شکوفه با نماهنگ نسیم

از دل هر شاخه درمی آیدو...

آسمان یکباره ابری می شود

باز باران بی خبر می آیدو...

زیر باران شعرهای عاشقی

خوبتر از آب درمی آیدو...

نم نمک روح مرا تر می کند

لحظه لحظه بیشتر می آیدو...

کارهایی اینچنین زیبا فقط

از خدای عشق برمی آیدو...

باید از او دم زنم تا زنده ام

ناگهان وقت سفر می آیدو...

 

                                        یا علی

 

سنگ یادبود

 

 

سیگار برگ و فندک و خاخام پیر و دود

خمیازه های سرد تل آویو، صبح زود

دستان پیر جنگ و جنایت دوباره هم

مشغول طرح نقشه ی کشتار تازه بود

در خلسه ی تفکر از نیل تا فرات

چشمش به روی نقشه ی دیوار و این دو رود...

فرزند الخلیل مهیای انفجار

با نغمه های سرخ شهادت که می سرود

با گام های محکم و از خود گذشته اش

خواب از نگاه مست تل آویو می ربود

خاخام پیر قهقهه سر داد و زیر لب

این طرح ناب و تازه ی سرکوب را ستود

اما فقط سه ثانیه ی بعد ...انفجار

آوار و آتش و هیجان، التهاب و دود

جسم جوان در آتش و خون ناپدید شد

چیزی از او نماند به جز سنگ یادبود

 

 

                                             یا علی

 

قابل توجه بعضی دوستان!

 
سلام...هنوز قبله اول مسلمانان زیر چکمه های پست ترین انسان های تاریخه....هنوز زنان و بچه ها تیکه تیکه میشن...هنوز بمب های ممنوعه ی میکروبی، فسفری، گازهای خردل و اورانیوم ضعیف شده روی سر مردم فلسطین ریخته میشه، اما بعضی علمای ما حتی حاضر نیستن بیانیه بدن !!! در حالیکه وقتی نیروی انتظامی یه عده رو که با عزاداری های وهن آلود و خرافه پرستی ( مثلا همین قمه زنی و قفل زنی و ...) تشیع رو تضعیف میکنن بازداشت میکنه آقایون درسشونو تعطیل میکنن و اعتراض میکنن!!!
این از برخی از علما( البته ارادت من به همه ی علما ثابت شده س ولی این برام سوال شده که مگه عالمان دین نباید مدافعین حریم اسلام و ملک اسلامی باشن؟).
...واما برخی از دوستان هم که....شاید تقصیری ندارن و اطلاعاتشون ناقصه.  بخونید:
 
 
وبلاگستان: فلسطيني ها ناصبي نيستند
 
 
مردمی که نام «امام علی بن ابی طالب»، «فاطمة الزهرا» و «حسین بن علی» را بر مساجد خود گذاشته اند، هرچه باشند ناصبی نیستند.

به نوشته وبلاگ يهود شاخت: خيلي جالب است کساني که ذره‌اي تعصب ديني و مذهبي ندارند، به فلسطيني‌ها که مي‌رسند غيرتشان براي اهل بيت گل مي‌کند و با اين ادعا که فلسطيني‌ها و بچه‌هاي حماس، ناصبي و جسارت کننده به اهل بيت هستند، حمايت از آنها را نا لازم مي‌دانند. خشکه مقدس‌هايي هم هستند که کربلا و نجف را در اشغال شيطان بزرگ مي‌بينند اما رگ غيرت شان تکان نمي‌خورد ولي وقتي به مردم فلسطين که ده روز است سيدحسن نصرالله شيعه دارد برايشان گلو پاره مي‌کند مي‌رسند، به ياد حرمت ائمه مي‌افتند. کاش يک نفر پيدا مي‌شد که از اين جماعت بپرسد اينها چه ناصبيهايي هستند که دشمن ترين رژيم با مکتب تشيع، يعني رژيم وهابي سعودي، بيش تر از هر رژيمي به نابودي و شکست شان مشتاق است.

حالا گيرم که فلسطيني‌ها، دشمن اهل بيت باشند. کدام يک از دو رفتار زير در دراز مدت مي‌تواند آنها را به اهل بيت علاقه مند کند: حمايت پيروان اهل بيت از آنها در برابر آدمکشان صهيونيست يا تنها گذاشتن آنها در برابر اين خونخواران؟

به هر حال، اين ادعا که فلسطيني ها، ناصبي هستند، دروغ محض است و از جنس دروغهاي شاخداري همچون خريد زمين فلسطيني‌ها توسط يهوديها است.(۱)

بيشتر مردم فلسطين، پيرو مذهب شافعي هستند و اتفاقا، ابوعبدالله محمدابن ادريس شافعي، رهبر اين فرقه، متولد غزه بوده است. در مورد شافعي بودن مردم فلسطين مي‌توانيد به اين منابع رجوع کنيد:

- «فرهنگ جامع فلسطين»، مجيد صفاتاج، موسسه انتشاراتي تجسم خلاق، جلد سوم، صفحات ۱۵۳ تا ۱۵۷
- «الموسوعة الميسرة في الاديان و المذاهب المعاصرة»، مانع بن حماد الجهني، ج 2، ص ۱۲۴

جالب اينجاست که در ميان فرقه‌هاي چهارگانه اهل سنت، نزديک ترين فرقه به تشيع از نظر علاقه و احترام به اهل بيت و احکام فقهي، همين فرقه شافعي است.

و اما در ميان خبرهاي منتشر شده از تهاجم رژيم صهيونيستي، خبري بود که دقت در آن نشان دهنده علاقه مندي مردم فلسطين به اهل بيت پيامبر است: بمباران مسجد علي ابن ابي طالب واقع در محله الزيتون شهر غزه، توسط جنگنده‌هاي اسرائيلي در روز ۱۰ دي. بله! مسجد علي ابن ابي طالب!(۲)

مدعيان ناصبي بودن مردم فلسطين، به اين سئوال جواب دهند که چگونه مردمي مي‌توانند هم لعنت کننده اهل بيت باشند و هم آنقدر براي آنها احترام و تقدس قائل باشند که نام شان را بر مساجد خود بگذارند؟

پس از جلب شدن توجهم به نام مسجدي که در خبر بالا آمده است، کنجکاو شدم که جستجوي بيشتري در مورد اسامي مساجد فلسطين انجام دهم که با جستجويي مختصر، به نتايج جالب توجهي رسيدم. به طور حتم جستجوي بيشتر، نتايج جالبتري به همراه خواهد داشت. در ادامه به چند نمونه اشاره مي‌کنم:

ـ مسجد «الامام علي ابن ابي طالب» واقع در نابلس!
اين مسجد در حواره از توابع شهر نابلس، در کرانه باختري رود اردن واقع شده است که در اين صفحه مي‌توانيد تصاوير و مشخصات آن را ببينيد. (تذکر: اگر صفحه درست باز نشد، روي صفحه رايت کليک کنيد. پس از باز شدن منو، در قسمت Encoding، روي گزينه Arabic کليک کنيد.)

کتيبه مسجد «الامام علي بن ابي طالب»، واقع در نابلس-فلسطين

- مسجد فاطمة الزهراء
حداقل دو مسجد با اين نام در فلسطين وجود دارد. يکي در قريه ارتاح، واقع در جنوب طولکرم که در اينجا مي‌توانيد تصوير آن را ببينيد و ديگري در شهر نابلس که در فهرست اين صفحه مي‌توانيد نام آن را ببينيد. در همين صفحه مي‌توانيد نام مسجد امام علي نابلس را هم ببينيد.

مسجد فاطمه الزهرا، واقع در جنوب طولکرم، فلسطين

- مسجد «الحسين بن علي» واقع در نوار غزه و الخليل!
حداقل دو مسجد به اين نام در فلسطين وجود دارد:
يکي در حي الصبرة واقع در نوار غزه که در اين صفحه، ضمن ارائه فهرستي از اسامي شهداي اخير غزه، نام آن آمده است. در اين صفحه، ذيل تيتر «أسماء شهداء الصبرة وتل الإسلام»، نام مسجد «الحسين بن علي» را مي‌توانيد ببينيد. همچنين در همين صفحه، اسامي دو نفر از شهداي بمباران مسجد علي ابن ابي طالب سابق الذکر هم آمده است.
مسجد «حسين بن علي» ديگر، در خيابان «عين سارة» شهر الخليل واقع شده است. در اين صفحه و اين صفحه، اعلاميه‌هايي در مورد برگزاري يک راهپيمايي در الخليل آمده است که نقطه شروع آن، مسجد الحسين بن علي، بيان شده است.
**
در مورد شبهه ناصبي بودن مردم فلسطين، شهيد مطهري در سال ۱۳۴۹ سخناني داشته‌اند که در ادامه آن را مي‌خوانيم:

«يك وقتي شايع بود و شايد هنوز هم در ميان بعضيها شايع است‏، يك وقتي ديدم يك كسي مي‏گفت: اين فلسطينيها ناصبي هستند. ناصبي‏ يعني دشمن علي عليه السلام. ناصبي غير از سني است. سني يعني كسي كه‏ خليفه بلا فصل را ابوبكر مي‏داند و علي عليه السلام را خليفه چهارم مي‏داند و معتقد نيست كه پيغمبر شخصي را بعد از خود به عنوان خليفه نصب كرده است‏. مي‏گويد پيغمبر كسي را به خلافت نصب نكرد و مردم هم ابوبكر را انتخاب‏ كردند. سني براي اميرالمؤمنين احترام قائل است چون او را خليفه چهارم و پيشواي چهارم مي‏داند و علي را دوست دارد. ناصبي يعني كسي كه علي را دشمن مي‏دارد. سني مسلمان است ولي ناصبي كافر است، نجس است. ما با ناصبي نمي‏توانيم معامله مسلمان بكنيم. حال يك كسي مي‏آيد مي‏گويد اين‏ فلسطينيها ناصبي هستند. آن يكي مي‏گويد. اين به آن مي‏گويد، او هم يك‏ جاي ديگر تكرار مي‏كند و همين طور. اگر ناصبي باشند كافرند و در درجه‏ يهوديها قرار مي‏گيرند. هيچ فكر نمي‏كنند كه اين، حرفي است كه يهوديها جعل كرده‏اند. در هر جايي يك حرف جعل مي‏كنند براي اينكه احساس همدردي‏ نسبت به فلسطينيها را از بين ببرند. مي‏دانند مردم ايران شيعه‏اند و شيعه‏ دوستدار علي و معتقد است هر كس دشمن علي باشد كافر است، براي اينكه‏ احساس همدردي را از بين ببرند، اين مطلب را جعل مي‏كنند. در صورتي كه‏ ما يكي از سالهايي كه مكه رفته بوديم، فلسطينيها را زياد مي‏ديديم، يكي‏ از آنها آمد به من گفت: فلان مسأله از مسائل حج حكمش چيست؟ بعد گفت‏ من شيعه هستم، اين رفقايم سني‏اند. معلوم شد داخل اينها شيعه هم وجود دارد. بعد خودشان مي‏گفتند بين ما شيعه و سني هست. شيعه هم زياد داريم‏. همين ليلا خالد(۳) معروف، شيعه است. در چندين نطق و سخنراني خودش‏ در مصر گفته من شيعه‏ام. ولي دشمن يهودي يك عده مزدوري را كه دارد، مأمور مي‏كند و مي‏گويد: شما پخش كنيد كه اينها ناصبي‏اند. قرآن دستور داده در اين موارد اگر چنين نسبتهايي نسبت به افرادي كه جزو شما هستند و مثل شما شهادتين مي‏گويند، شنيديد وظيفه‏تان چيست.»(۴)

در تكميل اين يادداشت، به نقل مطلبي(۵) مي‌پردازم كه در آن نمودهايي از علاقه شديد شافعي به اهل بيت ديده مي‌شود. به راستي چگونه مي‌توان پيروان چنين كسي را، دشمن اهل بيت و ائمه دانست؟

در ميان رهبران مذاهب اسلامي امام شافعي بيش از ديگران ارادت قلبي خود را نسبت به خاندان اهل بيت عليه‌السلام به ويژه علي عليه‌السلام و حسين عليه‌السلام ابراز داشته است. شافعيان به تبعيت از امام شافعي نسبت به اهل بيت به ويژه امام حسين عليه‌السلام ارادت ويژه دارند. علاقه امام شافعي به خاندان رسالت باعث نزديكي هر چه بيشتر پيروان اين مذهب با شيعيان علي ابن ابي‌طالب عليه‌السلام شده است. شافعي همچنان كه درباره علي عليه‌السلام اشعار نغز و پرمغزي سروده درباره واقعه عاشورا نيز اشعاري زيبا و جانسوز دارد. در اينجا به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم:

و مما نفي نومي و شيب لحيتي
تعاريف ايام لهن خطوب

اين حادثه از حوادثي است كه خواب مرا ربوده و موي مرا سپيد كرده است.

تأوب همي و الفواد كتيب
وارق عيني و ارقاد غريب

دل و ديده مرا به خود مشغول ساخته و مرا اندوهگين كرده است و اشك چشم جاري و خواب از آن پريده است.

تزلزلت الدنيا لآل‌محمد‌‌
و كادت لهم صم الجبال تذوب

دنيا از اين حادثه خاندان پيامبر‌‌ متزلزل شده و قامت كوه‌ها از آن ذوب شده است.

فمن بلغ عن الحسين رساله
و ان كرهتها انفس و قلوب

آيا كسي هست كه از من به حسين عليه‌السلام پيامبر برساند اگر چه دل‌ها آن را ناخوش دارند.

قتيل بلاجرم كان قميصه
صبيغ بماء الارجوان خصيب

حسين كشته‌اي است بدون جرم و گناه كه پيراهن او به خونش رنگين شده.

نصلي علي المختار من آل هاشم
و نوذي بينه ان ذاك عجيب

عجب از ما مردم آن است كه از يك طرف به آل پيامبر درود مي‌فرستيم و از سوي ديگر فرزندان او را به قتل مي‌رسانيم و اذيت مي‌كنيم.

لئن كان ذنبي حب آل محمد‌‌
فذلك ذنب لست عنه اتوب

اگر گناه من دوستي اهل بيت پيامبر است از اين گناه هرگز توبه نخواهم كرد.

هم شفعائي يوم حشري و موقفي
و بغضهم للشافعي ذنوب(۶)

اهل بيت پيامبر در روز محشر شفيعان من هستند و اگر نسبت به آنان بغضي داشته باشم گناه نابخشودني كرده‌ام.

امام شافعي كه در دوستي اهل بيت زبانزد مي‌باشد، اشعار بسياري در فضائل اهل بيت سروده است. او همچون ساير ائمه اهل سنت در ابراز ارادت خود نسبت به خاندان پيامبر‌‌ صلي‌ الله عليه و آله از هيچ كوششي دريغ نكرد و حتي از اينكه او را به خاطر اين ارادتمندي رافضي خوانند ابا نكرد و فرمود:

يا راكباً قف بالمخصب من مني
واهتف بقاعد خيفها و الناهض
سحراً اذا فاض الجيج الي مني
فيضاً كملتطم الفرات الفائض
ان كان رفضاً حب آل محمد
فليشهد الثقلان أني رافض(۷)

يعني اي سواره، اگر به مكه مي‌روي در ريگزار مني بايست و سحرگاهان خطاب به ساكنان مسجد خيف كه همانند امواج خروشان دريا به مني سرازير مي‌شوند ندا سرداده و بگو: اگر دوست داشتن آل محمد رفض است، انس و جن گواه باشند كه من (شافعي) رافضي هستم.

امام شافعي معتقد است كه محبت خاندان رسالت حكم واجبي است كه خداوند در قرآن دستور داده و براي نشان بزرگي و فضيلت ايشان همين كافي است كه اگر كسي بر آنها در نماز و سلام و صلوات نفرستد نمازش ادا نخواهد شد.

يا آل بيت رسول الله حبكم
فرض من الله في القرآن أنزله
يكفيكم من عظيم الفخر أنكم
من لم يصل عليكم لا صلاه له(۸)

يعني اي آل محمد محبت شما امر واجبي است كه خدا آن را در قرآن نازل كرده و همين يك دليل بر عظمت قدر شما كافي است كه هر كسي نماز بخواند و بر شما درود نفرستد نمازش نماز نيست. او با توسل به آنها و اميد اينكه شفيع او در قيامت واقع شوند گويد:

آل النبي ذريعتي
و هم اليه وسيلتي
أرجو بهم اعطي غداً
بيدي اليمين صحيفتي(۹)

يعني اهل بيت پيامبر‌‌ وسيله نزديكي من به خداي يگانه‌اند و به وسيله آنها اميدوارم كه نامه اعمالم فرداي قيامت به دست راستم داده شود.

ارادت و علاقه امام شافعي به اهل بيت پيامبر‌‌ چنان بود كه بر خي از اهل سنت او را شيعه پنداشتند و حتي جهت محاكمه به بغداد برده شد. او معتقد بود كه ارادت به خاندان علي عليه‌السلام را بايد علني و آشكار ساخت و اين پندار باطل را از اذهان دور كرد كه رفض را در دوستي علي و فاطمه و فرزندان آن دو مي‌داند و يا ناصبي‌گري را در دوستي ابوبكر و عمر عليه‌السلام. به اعتقاد او جريان رافضي‌گري و ناصبي‌گري كه دوستي و دشمني افراطي را در حق علي عليه‌السلام دنبال مي‌كردند نادرست است. يعني انسان مومن به خدا و رسولش كسي است كه محبت اهل بيت را آشكار كند. تقسيم بندي مسلمانان به رافضي و ناصبي تقسيم بندي مطرودي است و افرادي كه مسلمانان را به اين دو دسته تقسيم مي‌كنند قطعاً مجرم و گناهكارند زيرا محبت علي و خاندانش از اصول دين اسلام است و اگر كسي چنين امري را آشكار كند به اصل اسلام عمل كرده و به ايمان خويش استحكام بخشيده است.

اذا في مجلس نذكر علياً
و سبطيه و فاطمه الزكيه
يقال تجاوزوا يا قوم هذا
فهذا من حديث الرافضيه
برئت الي المهيمن من أناس
يرون الرفض حب الفاطميه(۱۰)

يعني «زماني كه در مجلس ذكر علي و فاطمه و حسن و حسين مي‌شود بعضي از دشمنان مي‌گويند اي مردم از ذكر علي و فرزندان او بگذريد كه اين‌ها از سخنان رافضي‌هاست. من از مردمي كه دوستي فاطمه را رفض مي‌دانند به خدا پناه مي‌برم.»

(پست جديد وبلاگ را در مورد دروغ بودن خبر اهانت يکي از رهبران حماس به امام حسين حتما بخوانيد: حكايت حماس، امام حسين،‌ يزيد و ساده لوحي برخي از ما)

-------------------------------
پي نوشت:
۱- صهيونيست‌ها تنها ۵/۲ درصد از سرزمين فلسطين را با خريد زمين به دست آورده‌اند و مابقي آن را به ضرب مسلسل و توپ و تانک و بمب، غصب کرده‌اند. براي توضيح بيشتر به اين آدرس مراجعه کنيد:
http://qods.persianblog.ir/post/61
۲- يکي از خوانندگان وبلاگ به نام مهدي، توجه مرا به اين خبر جلب کردند که از ايشان تشکر مي‌کنم.
۳- چريك فلسطيني كه در چند عمليات هواپيما ربايي شركت داشت.

۴- شهيد مطهري، آشنايي با قرآن، جلد۴، پاورقي صفحه ۳۲. اين گفتار را که شهيد مطهري در ضمن تفسير سوره نور در مسجد الجواد بر زبان آورده‌اند، به راهنمايي يکي از خوانند گان وبلاگ به نام علي به اين مطلب اضافه کردم که همين جا از ايشان تشکر مي‌کنم.

۵- اين مطلب قسمتي از مقاله‌اي با عنوان «عاشورا در مذهب تسنن و ساير اديان است» که در اين آدرس، منتشر شده است:‌ http://www.ido.ir/a.aspx?a=1385121308

۶- مجله بصائر، شماره7-8، ويژه‌نامه محرم، ص25، همچنين نگاه كنيد به نامه دانشوران ناصري، ج 9، ص 298
۷- حادثه كربلا از نظر اهل سنت، به نقل از الصراط السوي في مناقب آل النبي، ص94

۸- سيماي علي عليه‌السلام از منظر اهل سنت، 175، به نقل از ديوان امام شافعي، 62
۹- الشكعه، مصطفي الاربعه الائمه، ج3، ص53

۱۰- سيماي علي از منظر اهل سنت، 176

منبع: تابناک
                                             
                           یا علی مدد

غزه حسینی باشد

 

 

سلام و عرض تسلیت ( نتونستم بی تفاوت باشم.... بالاخره چند کلمه وبلاگ نویسی که از دستم بر میاد)

.

.

.

.

محرم آمد.....غزه سوخت!

تا کی؟

تا وقتی که فلسطین هم مثل لبنان حسینی شود..... و روزی می شود.

                                     یاعلی

من و سیدعلی

 

السلام علیک یا امیرالمومنین یا علی بن ابیطالب و لعنه الله علی اعدائک الظالمین

هر سال تا بیابان غدیر نفس نفس می زنم

گوش شیطان کر هنوز نبریده ام...

***

سلام. نمیدونم چرا با وجود اینکه شعر جدید دارم دستم نمیره توی این پست شعر بزنم! دلم میخواد آزاد و رها، دور از بند وزن و قافیه فقط از غدیر بگم...از روز شروع کینه های فرو خورده، روز شروع زخم شیعه، روز بیعت پوشالی و از ابتدا شکسته، روزی که فاطمه(س) از دست رفت، روزی که حسن(ع) تیر باران شد، روزی که حسین(ع) با بدنی مملو از تیر کینه ی کوفیان، با کامی تشنه به نیزه تکیه داد تا از زمین بلند شود و برای آخرین بار به هلهله کنندگان  یادآوری کند که فرزند فاطمه است!

***

هر سال تا غدیر هزار بار میمیرم و زنده می شوم! شاید این هجدهمین سالی است که روز غدیر را در خانه می نشینم تا مردم دسته دسته به دیدنم بیایند! هر سال در آستانه ی غدیر قسم می خورم که دیگر در خانه ننشینم تا به دیدنم بیایند ! آخر من کجا و زلالی نام برادر رسول خدا کجا؟ ولی تا  روز عید می رسد صدای در زدن مردم مرا به خود می آورد ...انگار  صدای در می گوید ما برای تو نیامده ایم...برای تجدید بیعت با پدرت علی آمده ایم.

***

هر سال روز عید را با بغضی سرخ و لبخندی تصنعی از سر می گذرانم! با نفرتی بی پایان از کسانی که بزرگترین پیمان تاریخ را شکستند تا امروز دنیا اینچنین در چنته ی ظالمان باشد...

هر سال روز عید خانه ما سراسر بوی گل و شیرینی و عطر دارد و صدای خنده و شادی مهمانان با عیدی من و سید علی اوج می گیرد اما...

بچه ها! بیایید غدیر را  بیشتر بیندیشیم.

یا علی

عشق اصیل

 

سلام...امیدوارم عبادت هاتون در این ماه رحمت  مورد پذیرش درگاه ذوالمن و الکرم قرار گرفته باشه.

راستش خودمم نمیدونم چرا دیر به دیر آپ میکنم ولی اینو میدونم که در مورد شعرام توی فضای مجازی خیلی وسواس دارم ! یعنی از طرفی نمی خوام شعر متوسط و یا ضعیف بزنم توی وبم و از طرف دیگه هم نمیتونم هر شعری رو بزنم چون بعضی موضوعات و شعرها با ورود به اینترنت لوث میشن. البته این نظر منه و ممکنه اشتباه باشه.

به هر حال با یه عاشقانه جدید به روز میکنم که امیدوارم خوشتون بیاد

 

نمی شود که مرا در خودم رها بکنی

و بعد با همه بنشینی ادعا بکنی

که عاشق منی و حاضری به خاطر من

هزار بار صمیمانه جان فدا بکنی

از آن طرف ته قلبت اگر که دست دهد

بنای عشق رقیب مرا به پا بکنی

شکست پشت من از بار بی وفایی تو

نخواستی با من عاشقانه تا بکنی

من از قبیله دردم چگونه می خواهی

که حق عشق اصیل مرا ادا بکنی؟

دوباره فرصت جبران گرفته ای از من

که بلکه این گره را عاشقانه وا بکنی

قبول! قلب مرا باز هم نشانه بگیر

اگر خطا بکنی وای اگر خطا بکنی

 

 

                                            یا علی